افغانستانی که کمتر دیده بودیم | اهمیت روایت اینستاگرامی «امیرتراولز» از یک همسایه + فیلم

  • کد خبر: ۴۳۷۵۱۸
  • ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۴
افغانستانی که کمتر دیده بودیم | اهمیت روایت اینستاگرامی «امیرتراولز» از یک همسایه + فیلم
گزارش‌های اینستاگرامی «امیر چاووشی نجف آبادی» از سفر به افغانستان و استقبال مخاطبان از این ویدئو‌ها بیش از گذشته اشتراکات بی پایان دو همسایه را به ما یادآوری می‌کند، اشتراکاتی که زبان مشترک آن را قوام بخشیده است.

به گزارش شهرآرانیوز، دیپلماسی فرهنگی یکی از شاخه‌های مهم دیپلماسی است که هرچند از نظر جایگاه دیپلماسی جنبه رسمی ندارد و معمولا نقش آفرینی آن در مقایسه با شاخه جدی دیپلماسی که وزیر خارجه و دیگر مقامات این وزارتخانه آن را اجرایی می‌کنند، پائین‌تر است، اما تاثیرگذاری آن در ایجاد پیوند‌های عمیق میان دو کشور بسیار مهم است.
با فراگیرشدن فضای مجازی در زندگی مردم دنیا ارتباطات میان انسانی مسیر هموارتری یافت و شما می‌توانید با داشتن یک تلفن همراه هوشمند و اینترنت با دنبال کردن صفحات مورد علاقه‌تان به مناطق مختلف جهان سفر کنید.
این مقدمه را نوشتم تا به پست‌های صفحه «Amirtravels» در شبکه اجتماعی اینستاگرام که حاوی گزارش‌های «امیر چاووشی نجف آبادی» از سفر زمینی او با موتور سیکلت به افغانستان است، بپردازم.
امیر چاووشی از سفر خود به افغانستان که از شهر هرات آغاز می‌شود ۴۶ پست اینستاگرامی منتشر کرده است که بیشترین آن که گفت‌وگوی او با پلیس راهنمایی رانندگی کابل در منطقه شاه دو شمشیره این شهر است، ۵ میلیون و ۵۰۰ هزار بازدید گرفته است. در این گزارش به اهمیت دیپلماسی امیر در نزدیکی دو ملت ایران و افغانستان پرداخته‌ایم.

اینجا ببینید:

افغانستان برای بسیاری از ایرانیان کشوری نزدیک است که در ذهن، دور مانده است. دو جامعه که دهه‌هاست در کنار یکدیگر زندگی کرده‌اند، زبان و بخش بزرگی از میراث تاریخی و فرهنگی مشترک دارند و میلیون‌ها افغانستانی نیز طی چند دهه در ایران زیسته‌اند؛ با این همه، تصویری که بخش مهمی از جامعه ایران از افغانستان دارد، لزوماً تصویری کامل، روشن و حاصل مواجهه مستقیم با زندگی مردم این کشور نیست.

بخش قابل توجهی از آنچه مخاطب ایرانی طی سال‌ها درباره افغانستان دیده و شنیده، از دریچه جنگ، مهاجرت، طالبان، ناامنی، فقر و بحران گذشته است.

حتی پژوهشی که در سال ۲۰۲۶ بازنمایی افغانستانی‌ها در سینمای ایران را بررسی کرده، نشان می‌دهد که در بسیاری از آثار قدیمی‌تر، شخصیت افغانستانی عمدتاً در حاشیه شهر، محیط کارگری و موقعیت‌های بی‌ثبات دیده شده و از عاملیت و تنوع اجتماعی محدودی برخوردار بوده است؛ هرچند این بازنمایی در سال‌های اخیر پیچیده‌تر شده است. پژوهش دیگری درباره بازنمایی مهاجران افغانستانی در شبکه اجتماعی X نیز از وجود گفتمان‌های متفاوت و گاه طردکننده پیرامون آنان در فضای عمومی ایران سخن می‌گوید.

در چنین فضایی است که مجموعه ویدئو‌های امیر چاوشی، صاحب صفحه amirtravels، از سفر زمینی خود به افغانستان اهمیتی فراتر از یک سفرنامه اینستاگرامی پیدا می‌کند.

امیر نه با مأموریت رسمی وارد افغانستان شده، نه مستندی سفارشی درباره این کشور ساخته و نه تلاش کرده تصویری آرایش‌شده و تبلیغاتی از آن ارائه دهد. دوربین او بیشتر ثبت‌کننده اتفاقاتی است که در مسیر برایش رخ می‌دهد؛ از غذا خوردن و اقامت و حرکت در خیابان‌ها و جاده‌ها گرفته تا صحبت با مردم، مواجهه با فروشندگان، رانندگان، مسافران و کسانی که وقتی متوجه ایرانی بودن او می‌شوند، با او وارد گفت‌و‌گو می‌شوند. بازتاب همین روایت مهمان‌نوازی حتی در رسانه‌های افغانستان نیز مورد توجه قرار گرفته است.

اهمیت این ویدئو‌ها دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: افغانستان در روایت امیر دیگر یک «خبر» نیست؛ یک «زندگی» است.

افغانستان بیرون از قاب همیشگی اخبار

یکی از بزرگ‌ترین تأثیرات سفرنامه‌های تصویری این است که می‌توانند جغرافیا‌هایی را که سال‌ها از طریق اخبار سیاسی و امنیتی شناخته شده‌اند، دوباره به مخاطب معرفی کنند.

وقتی نام افغانستان در یک خبر شنیده می‌شود، معمولاً موضوع اصلی دولت، طالبان، مهاجرت، انفجار، فقر یا تحولات امنیتی است. حتی اگر تمام این مسائل واقعی و مهم باشند، حاصل تکرار مستمر آنها می‌تواند شکل‌گیری تصویری ناقص باشد؛ تصویری که در آن یک کشور چند ده میلیونی تقریباً فقط با بحران‌هایش شناخته می‌شود. اینجاست که دوربین یک مسافر کار دیگری انجام می‌دهد.

او صبحانه مردم را نشان می‌دهد. چای سبز کنار جاده را نشان می‌دهد. خیابان، بازار، موتورسیکلت، مغازه، جاده، غذا، گفت‌وگوی روزمره و شوخی مردم را ثبت می‌کند. در یکی از ویدئو‌های منتشرشده از سفر اخیر نیز امیر هنگام حرکت به سمت کابل، خیلی ساده درباره صبحانه، محل اقامت و چای سبزی که از زمان ورودش به افغانستان می‌نوشد حرف می‌زند.

شاید همین جزئیات ظاهراً کم‌اهمیت، از نظر اجتماعی مهم‌ترین بخش روایت باشند.

زیرا مخاطب ناگهان با کشوری مواجه می‌شود که مردمش زندگی می‌کنند؛ نه کشوری که فقط در آن «اتفاق سیاسی» رخ می‌دهد.

از «آنها» به «ما»

یکی از عناصر برجسته ویدئو‌های امیر، نزدیکی عجیبی است که میان دو سوی دوربین شکل می‌گیرد.

زبان تقریباً نیازی به ترجمه ندارد. شوخی‌ها قابل فهم‌اند. تعارف‌ها آشنا هستند. غذا خوردن، چای ریختن، دعوت‌کردن مهمان، احترام به مسافر و حتی شکل گفت‌و‌گو‌ها برای مخاطب ایرانی بیگانه نیست و همین شباهت‌های کوچک، کاری می‌کنند که هزاران توضیح تاریخی ممکن است نتواند انجام دهد.

مخاطب به‌جای اینکه صرفاً بشنود «ایران و افغانستان اشتراکات فرهنگی دارند»، آن اشتراکات را از نزدیک مشاهده می‌کند.

این همان نقطه‌ای است که می‌توان از ایجاد حس «یکی بودن» سخن گفت؛ البته نه به معنای نادیده گرفتن مرز‌های سیاسی یا تفاوت هویت ملی دو ملت. افغانستان، افغانستان است و ایران، ایران. ارزش این روایت دقیقاً در احترام به همین تفاوت‌هاست.

اما زیر این تفاوت‌ها، یک لایه عمیق‌تر از خویشاوندی فرهنگی دیده می‌شود.

وقتی یک ایرانی در افغانستان وارد مغازه‌ای می‌شود، با فارسی گفت‌و‌گو می‌کند، شوخی می‌کند و با رفتاری مواجه می‌شود که برای مخاطب ایرانی بسیار آشناست، مفهوم «همسایه» از یک واژه جغرافیایی به یک تجربه انسانی تبدیل می‌شود.

اینجا ببینید:

معرفی صمیمی شهر‌های افغانستان برای مخاطب

یکی دیگر از اهمیت‌های سفر امیر، معرفی جغرافیای افغانستان به مخاطبی است که ممکن است نام این کشور را بسیار شنیده باشد، اما شهرهایش را چندان نشناسد.

برای بخش زیادی از مخاطبان ایرانی، افغانستان گاهی به یک نام واحد تقلیل پیدا کرده است؛ در حالی که کابل، قندهار، غزنی، پنجشیر، بدخشان و دیگر مناطق، هر یک جغرافیا، سبک زندگی، بافت شهری و تجربه متفاوتی دارند.

سفر جاده‌ای این امکان را فراهم می‌کند که افغانستان نه به‌عنوان یک نقطه روی نقشه، بلکه به‌عنوان مجموعه‌ای از شهرها، روستاها، جاده‌ها، کوه‌ها و آدم‌های متفاوت دیده شود.

در چنین روایتی، کابل فقط «پایتخت افغانستان» نیست؛ شهری است که در آن پلیس راهنمایی‌ورانندگی کار می‌کند، مردم خرید می‌کنند، موتورسیکلت‌ها در خیابان حرکت می‌کنند و زندگی روزمره جریان دارد. صفحه امیر نیز در معرفی خود و مجموعه ویدئو‌های اخیر، محتوای مربوط به کابل و سفر موتوری در افغانستان را به‌طور مستمر منتشر کرده است.

این «جغرافیادار شدن افغانستان» اتفاق کوچکی نیست. شناختن نام و چهره شهرها، یکی از نخستین مراحل خارج کردن یک کشور از وضعیت انتزاعی و ناشناخته است.

تغییر نگاه به افغانستانی‌ها

شاید مهم‌ترین اثر اجتماعی چنین محتوایی نه درباره خود افغانستان، بلکه درباره افغانستانی‌هایی باشد که در ایران زندگی می‌کنند.

جامعه ایران سال‌هاست با جمعیت بزرگی از مهاجران افغانستانی در تماس است، اما تماس فیزیکی الزاماً به شناخت اجتماعی منجر نمی‌شود.

گاهی ممکن است فرد افغانستانی در ذهن بخشی از جامعه میزبان ابتدا با عنوان «مهاجر» شناخته شود و بعد با نام، شخصیت، فرهنگ و زندگی خودش در روایت امیر این ترتیب معکوس می‌شود.

ما ابتدا یک مغازه‌دار را می‌بینیم، یک راننده را، یک میزبان را، یک پیرمرد را، یک جوان را یا کسی را که کنار جاده با یک مسافر صحبت می‌کند. آدم‌ها قبل از آنکه نماینده یک «مسئله مهاجرتی» باشند، انسان‌اند.

یک پژوهش دانشگاهی درباره روایت مهاجران افغانستانی نیز دقیقاً نسبت به تقلیل تجربه آنها به روایت دائمی «قربانی بودن» هشدار می‌دهد و تأکید می‌کند که برای شناخت بهتر افغانستانی‌ها باید عاملیت، تجربه شخصی و پیچیدگی زندگی آنان نیز دیده شود. ویدئو‌های سفر، وقتی صادقانه باشند، چنین امکانی ایجاد می‌کنند.

بعد از دیدن چندین ساعت تعامل طبیعی با مردم داخل افغانستان، شاید برای مخاطب دشوارتر شود که میلیون‌ها افغانستانی را با یک برچسب واحد تعریف کند.

در واقع مخاطب متوجه می‌شود آن فرد افغانستانی که در ایران دیده، متعلق به جامعه‌ای است دارای شهر، خانه، خانواده، فرهنگ، شوخی، غرور، حافظه تاریخی و سبک زندگی و این تغییر زاویه، می‌تواند یکی از مهم‌ترین قدم‌ها برای کاهش «دیگری‌سازی» باشد.

مهمان‌نوازی؛ وقتی دوربین به‌جای تعریف، شاهد می‌شود

یکی از تکرارشونده‌ترین مضامین سفر امیر به افغانستان، مهمان‌نوازی مردم است.

اهمیت این بخش نه صرفاً در این جمله است که «مردم افغانستان مهمان‌نوازند». چنین جمله‌ای را می‌توان روی پوستر گردشگری هر کشوری نوشت.

تفاوت زمانی ایجاد می‌شود که دوربین شاهد رفتار باشد. این قانون فقط برای افغانستانی‌ها صدق نمی‌کند، بلکه برای مردم هرکشوری می‌تواند همین کار را کند. مثل تاثیرات مستند‌های «جواد قارایی» در معرفی آداب و رسوم مردم ایران به دیگران.

در یکی از ویدئو‌هایی که از محتوای امیر بازنشر شده، او می‌گوید در افغانستان وقتی برخی افراد متوجه می‌شوند ایرانی است، حاضر نیستند از او پول بگیرند؛ همان بازنشر نیز هزاران کامنت دریافت کرده است. این مضمون در رسانه‌های افغانستان هم به‌عنوان روایت یک گردشگر ایرانی از مهمان‌نوازی مردم بازتاب پیدا کرده است.

قدرت چنین تصویری در «طبیعی بودن» آن است. مخاطب احساس نمی‌کند کسی مقابل دوربین ایستاده تا درباره فضایل ملت خود سخنرانی کند. اتفاق رخ می‌دهد، دوربین ثبت می‌کند و قضاوت به مخاطب سپرده می‌شود.

نقطه قوت روایت امیر در بهترین لحظاتش این است که می‌گوید: «این چیزی است که من در مسیر خودم دیدم.» نه اینکه ادعا کند همه واقعیت افغانستان را توضیح داده است.

قدرت روایت «زندگی معمولی»

شاید عجیب به نظر برسد، اما یکی از مهم‌ترین چیز‌هایی که یک گردشگر می‌تواند از افغانستان نشان دهد، همین «معمولی بودن» است.

دوربین امیر در چنین لحظاتی افغانستان را از تیتر خبر بیرون می‌آورد و دوباره به زندگی روزمره تحویل می‌دهد.

امیر به‌مثابه یک دیپلمات فرهنگی غیررسمی

اینجاست که مفهوم «دیپلماسی فرهنگی» درباره این سفر معنا پیدا می‌کند.

یونسکو دیپلماسی فرهنگی را مبادله ایده‌ها، اطلاعات، هنر، زبان و دیگر عناصر فرهنگی میان ملت‌ها با هدف افزایش فهم متقابل تعریف می‌کند و تأکید دارد که این فرایند فقط در اختیار دولت‌ها نیست؛ روزنامه‌نگاران، هنرمندان، دانشجویان و دیگر بازیگران غیردولتی نیز می‌توانند در آن نقش داشته باشند.

با این تعریف، کاری که امیر انجام می‌دهد را می‌توان نوعی دیپلماسی فرهنگی از پایین به بالا دانست.

او سفیر رسمی ایران نیست، مقامات افغانستان هم میزبان یک هیئت سیاسی نیستند، مذاکره‌ای در کار نیست.

اما یک ایرانی وارد خانه و شهر مردم افغانستان می‌شود، با آنها صحبت می‌کند و حاصل این مواجهه را در برابر صد‌ها هزار مخاطب فارسی‌زبان قرار می‌دهد.

این شاید یکی از مؤثرترین شکل‌های دیپلماسی فرهنگی در عصر شبکه‌های اجتماعی باشد؛ زیرا پیام نه از تریبون رسمی، بلکه از دل یک تجربه شخصی می‌آید.

امیر به مردم افغانستان فرصت می‌دهد، خودشان مقابل دوربین دیده شوند و همزمان به مخاطب ایرانی فرصت می‌دهد افغانستان را بدون واسطه معمول رسانه‌های سیاسی تجربه کند.

گاهی یک استکان چای که یک افغانستانی برای یک مسافر ایرانی می‌ریزد، برای نزدیکی دو ملت کاری می‌کند که ده‌ها شعار درباره «اشتراکات فرهنگی ایران و افغانستان» قادر به انجامش نیست.

دیپلماسی بدون میز مذاکره

روابط ملت‌ها فقط در وزارتخانه‌ها ساخته نمی‌شود. بخشی از رابطه ایران و افغانستان در مرز، بخشی در سیاست و اقتصاد و بخشی نیز در زندگی میلیون‌ها انسانی شکل می‌گیرد که طی دهه‌ها با یکدیگر تماس داشته‌اند.

شبکه‌های اجتماعی اکنون یک لایه جدید به این رابطه اضافه کرده‌اند. در این فضا، یک گردشگر می‌تواند به اندازه یک رسانه بزرگ در ساختن تصویر یک کشور نقش داشته باشد. از این منظر، اهمیت سفر امیر تنها در این نیست که مخاطب بفهمد پنجشیر زیباست، کابل چگونه است یا مردم افغانستان چگونه از مهمان پذیرایی می‌کنند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.